نمیدانم از کی حساب کنم؟ از شلوغیهای بعد از انتخابات؟ از زمانی که با سارا حرف زدم؟ از زمانی که تو زنگ زدی و من فکر کردم چه صدای گندهلویی؟ یا از کی؟ به دنبال نقطه نمیگردم. باید قبول کرد که نقطهی عطفی وجود ندارد. طیفی از اتفاقهای خوب است. نمودار رابطه به قدری سینوسیست که قطعن پیدا کردن نقطهی شروع برای آن کار سختیست و در اصلِ آن هم تغییری ایجاد نمیکند. از کِی دوستت داشتم؟ این هم سرنوشت نقطهی شروع را دارد.
دلم میخواهد به این فکر کنم که در این دنیایی که هر روز از هر گوشهاش خبر جنگ و کشتن و تجاوز و کودک آزاری میآید و انسان بودن در آن کوچکتر و سختتر میشود، یکی هست که تجسم خوبی و انسان بودن است.
خوشحالم که آمدی و کنار من هستی. ما به با هم بودن مبعوث شدیم.
۱۳۹۰ خرداد ۲۳, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)