جوابی نیامد. عملن تلاشم برای سر در آوردن از بخشی از آینده جواب نداد و آینده خودش با تمام هیکل آمد و رفت توی حلقم. دوباره مصاحبه ای دیگر. این مساله ی مصاحبه های پشت هم دیگر رسمن برایم لوث شده است. بیشتر به تفریح می ماند و شاید دست و پا زدنی به عنوان جستجو برای کار. هر روز سعی می کنم یک برنامه ریزی نیمه دقیقی برای زمان هایم داشته باشم، اما نمی توانم. احساس می کنم زمان حرکت می کند و من هر لحظه از آن عقب تر می مانم و اندازه اش در چشمم کوچک و کوچک تر می شود. تنبل شده ام؟ کسل؟ بی حوصله؟ بی اراده؟ نمی دانم. یکی به من کمک کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر